ابراهيم عاملي ( موثق )

82

تفسير عاملي ( فارسي )

بود ، و حديث فوق الذّكر « إذا مات ابن آدم » براى ما دليلى است روشن ، زيرا وسيله كمال انسان عضلات و اعصاب و مغز او است ، و چون اينها از كار افتاد دسترس به چيزى نخواهد داشت كه « الدّنيا مزرعة الآخرة » يعنى اين جهان كشتزار آن جهان است و آنچه كرده همان را ميدرود و زراعت خشك شده نه زيادتر مىشود نه خوب و يا بهتر و مسئله ى فضل خداوند ، يا اعمال بازماندگان براى مرده ى خود باز هم نتيجه ى عمل دوران زندگى او است مانند خوشرفتارى ، احسان ، گذشت از مال براى مصارف خير ، كه ريزه كاريهاى آن را نميتوانيم جزء بجزء برسيم و بسنجيم ، چنان كه ميگويند عالمى را بخواب ديدند كه گفت : هيچ يك از زحمتهاى علم و عمل زندگيم سود نبخشيد جز نانى كه بسگى دادم ، و در جلد اوّل سوره ى بقره آيت چهل و هفتم بمناسبت معنى شفاعت اين مطلب مفصّل بحث شده است ، حافظ ميگويد : كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش وه كه بس بىخبر از غلغل بانگ جرسى بال بگشا و صفير از شجر طوبى زن حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى تا چو مجمر نفسى دامن جانان گيرم دل بر آتش بنهادم ز پى خوش نفسى چند پويد بهواى تو ز هر سو حافظ يسّر اللَّه طريقا بك يا ملتمسي عبده : سه جهت براى هجرت ممكن است تصوّر شود : اوّل - كسى كه در وطن خود گرفتار مخالف است كه او را نميگذارد در كار دين خود آزاد باشد ، بر چنين كس واجب است هجرت كند به آن جا كه مؤذى نباشد و گر نه توقّفش معصيت است ، و مسلمين مقيم انگلستان كه از شيخ محمّد عبده استفتاء كرده بودند : با آن كه در آنجا در كار دين خود آزاد هستند ، آيا بروند ، يا آنجا بمانند ؟ او مهاجرت آنها را لازم ندانسته بود ، دوّم - آنكه در وطن خود وسيله ى فراگرفتن احكام دين ندارد ، لازم است هجرت